خرید بک لینک

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم
در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . .
تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . .
هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ
بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو
هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی،
مــے ارزد . . .!
.
.
.
تو که گفتی:
نقاش نیستی
پس چرا به تو فکر می کنم،
دنیایم
رنگـــــــــی می شود
.
.
.
خنکای یک عصر بهاری …
کنار شاه بوته یاسی وحشی …
میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد
و دو فنجان چای
داغ را خیال خواهم کرد …
لطفا به خیالم بیا !
.
.
.
همین که صدایم می کنی
همه چیز این جهان یادم می رود
یادم می رود که جهان روی شانه ی من قرار دارد
یادم می رود سر جایم بایستم
پابه پا می شوم
زمین می لرزد…
.
.
.
وقتی آغوشت را به روی
آرزوهایم باز می کنی
آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم
که جز آرامش آغوشت
تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم…
.

برچسب: نویسنده: admin تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1392 ساعت: 21:55

صفحه بندی